خط پرواز

Flight Line

غروب فرشچیان
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢ 

پرونده:Evening-of-ashoora.jpg

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

 

احساس کرد از همه عالم جدا شده است

در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است

 

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

 

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست

شاعر شکست خورده طوفان واژه‌هاست

 

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد، واژه ی لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند

دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

 

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

بر روی خاک و خون ، بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا ، بی ریا کشید

حتی براش جای کفن ، بوریا کشید

 

در خون کشید قافیه‌ها را ، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

 

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...

پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...

 

در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

 

(شعر از حمیدرضا برقعی)

دانلود


کلمات کلیدی: عاشورا ، اشعار
 
یا ایها العزیز
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ 

یَا اَیها العَزیز مَسنا وَ اَهلَنا الضُّر و جئنا ببضاعة مزجاه فَاَوف لَنا الکَیل

و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین

ای عزیز ! ما و خاندانمان را ناراحتی فرا گرفته است و متاع کمی با خود آورده ایم  پیمانه را برای ما کامل کن و بر ما تصدق و بخشش نما که خداوند بخشندگان را پاداش می دهد

 (سوره یوسف، آیه ۸۸ )


کلمات کلیدی:
 
شبهای روشن
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ 

الهی انت ذو فضل و من

و انی ذو خطایا فاعف عنی

و ظنی فیک یا ربی جمیل

فحقق یا الهی حسن ظنی

الهی لا توذبنی فانی

مقر بالذی قد کان منی

و مالی حیله الا رجایی

بعفوک ان عفوت حسن ظنی

 دانلود


کلمات کلیدی:
 
خادم عشق « به مناسبت میلاد حضرت رضا (ع) »
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ 

باز من و گنبد رویاییت

باز من و صحن تماشاییت

درد دل و غربت و راز و نیاز

باز تو و لطف مسیحاییت

باز پی عطر خوشت گم شدم

مست تو بی ساغر و بی خم شدم

وای اگر خسته شوی از دلم

فاش بدان رانده ز مردم شدم

باز به دل شوق غمت یا رضا

گرم صفای حرمت یا رضا

پای بنه بر نگه در به در

تا شود اهل قدمت یا رضا

کاش دلم خادم عشقت شود

در تپشش نام تو را بشنود

پای غریب ست اگر در رهت

مرغ دلم غرق هوایت رود

دیگر از این بند رهایم مکن

فاصله تلخ است جدایم مکن

آهوی جانم ز نفس مانده است

ضامن من باش جزایم مکن

شاعر "ناصر پهلوانی"


کلمات کلیدی: اشعار
 
جوانی (کوره راه زندگانی)
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠ 

جوانی شمع ره کردم  که جویم زندگانی را

نجـستم زندگانی را   و گم کردم  جوانی را

کـنون با بار پیــــــری  آرزومندم که برگردم

بـه دنبــال جـوانی کوره راه زنـدگـانـی را

به یاد یــار دیرین کاروان گم‌کرده را مانـم

که شب در خواب بیند  همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم  شبابی و شکر خوابی

چه غفلت داشتیم ای گل ، شبیخون خزانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی

که در کامم بـه زهرآلود  شهد شـادمـانی را

سـخن با مـن نمی‌گوئی الا ای هـمزبـان دل

خدا را  با که گویم شکوه‌ی بی همزبـانی را

نسیم زلف جانان کو؟که چون برگ خزان دیده

به پـای سـرو خود دارم  هوای جانفشانی را

به چشم آسمانی  گردشـی داری بلای جان

خـدا را  بـر مگردان  ایـن بلای آسـمانـی را

نمیـری شهریار از شعر شیریـن روان گفتن

کــه از آب بقـا جــوئــید   عـمر جـاودانی را


استاد شهریار

 

دانلود صوت


کلمات کلیدی: اشعار
 
 
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠ 

بیا بریم کوه کدوم کوه؟

 همون کوهی که آهو خواب داره آی بله

 بچّه صیّاد به پایش دام داره آی بله

بچه صیدم را مزن آهوی کوهم را مزن

چشم آهو به چشم یار می ماند، بله

 بیا بریم دشت  کدوم دشت ؟

همون دشتی که خرگوش نام داره آی بله

بچه صیاد به پایش دام داره آی بله

 بچه صیدم را مزن خرگوش دشتم را مزن اهوی کوهم را مزن  خواب خرگوش بخواب یار میماند بله

 بیا بریم باغ کدوم باغ؟

 همون باغی که قمری خواب داره آی بله

بچه صیاد به پایش دام داره ای بله

 بچه صیدم را مزن آهوی کوهم را مزن خرگوش دشتم را مزن قمری باغم را مزن 

رقص قمری به رقص یار میماند


کلمات کلیدی: اشعار
 
کل کل شاعر زن و مرد
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ 

 شاعر زن میگه :


به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید


خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !


برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !


مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !


به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید


تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید


ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید


خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !



وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن ! آفرید


برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید


برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !



برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید






شاعر مرد در جواب میگه :


به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین


خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین


خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین


پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین


خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین


رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین


دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !


نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!


مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین


زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین


من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین


چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین


و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین


تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این


که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !


کلمات کلیدی:
 
قالی زندگی
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ 

زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین ، فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند ...

 

افشین سامی


کلمات کلیدی: اشعار
 
طلع البدر علینا
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ 
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع
ما شب چهارده از گردنه وداع بر ما طلوع کرد

کلمات کلیدی: اشعار
 
آهوی زخمی
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧ 

آهوی زخمی در دشت ، چگونه رهدا


کلمات کلیدی: اشعار
 
مجلس ماتم ، گلستانی است که عطر معرفت و صفا دارد
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧ 

مجلس ماتم ، گلستان دور صفا عطری گلیم

 قاره پرچم لر اسنده کربلا عطری گلیم

 


کلمات کلیدی: اشعار
 
منم سرگشته حیرانت ای دوست
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧ 

منم سرگشته‌ی حیرانت ای دوست           کنم یک باره جان قربانت ای دوست


کلمات کلیدی: اشعار
 
ایـن دهـــان بستـی دهـانی باز شـــد....
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧ 

این دهــان بستی دهــانی باز شـــد
تا خـورنده‌ی لــقمـه های  راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب

گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی
پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی

طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن

چند خوردی چرب و شیرین از طـعــام
امـــتحـــان کــن چـــند روزی با صــیام

چــند شــب ها خواب را گشتی اسیر
یــک شـــبی بــیدار شــو دولـــت بـگیر

مثنوی معنوی - مولوی


کلمات کلیدی: اشعار
 
نکاتی برای استفاده بهتر از زمان
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ 

مدیریت زمان یعنی انجام کارها به طور موثر ، نه با شتاب


کلمات کلیدی: مطالب مفید
 
الله گویان می شوی
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧ 

ای  دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیر ها ؟ 

زان سوی او چندین وفا ، زین سوی تو چندین جفا

دیوان شمس


کلمات کلیدی: اشعار
 
حسرت دیدار
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧ 

 

در سرم عشق تو ای یار همانست همان
در دلم حسرت دیدار همانست همان
شعله آتش سودای تو در سر باقی ا‌ست

دل سوزان شرربار همانست همان

غم و اندوه فراق تو همانست که بود

زاری دیده خونبار همانست همان
در دلم صبر دگر نیست همین بود همین
جورت ‌ای شوخ جفاکار همانست همان
تیر مژگانت همان خون دلم می‌ریزد
ستم غمزه خون‌خوار همانست همان
چشم مست تو همان راهزن دل و دینست
فتنه نرگس خمّار همانست همان
شربت نوش دهان تو همان روح‌فزاست
هم‌ دوای من بیمار همانست همان
شیوه ناز و تغافل که تو را بود بجاست
ستم و جور ز اغیار همانست همان
دم به دم عشق توام رو به ترقی دارد
زان ‌که حسن تو درین کار همانست همان

دیده فیض به وصلت نگران است هنوز

حسرت چشم گهربار همانست همان

 

ملا‌ محسن فیض کاشانی


کلمات کلیدی: اشعار
 
آشنای غربت جمعه
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧ 

 آشنای غربت جمعه ظهور کن                                                            

یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن

حک شد به روی بال قنوت نمازمان                                                      

این خواهش قدیمی آقا ظهور کن

چشم انتظار قایق صیاد مانده‌ام                                                          

محض خدا بیا و مرا صید تور کن

من را که دور مانده‌ام از خاک کربلا                                                         

آقا بیا و همسفر بال نور کن

یک شب بیا میان حسینیه عزا                                                            

یادی ز روضه‌های کنار تنور کن

                                                                                                                                                      "شمس"


کلمات کلیدی:
 
حبیب
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧ 

 

او خواهد آمد

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سرکنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست ..

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ..
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست ..


کلمات کلیدی: اشعار
 
یا ایها العزیز
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧ 

یَا اَیها العَزیز مَسنا وَ اَهلَنا الضُّر و جئنا ببضاعة مزجاه فَاَوف لَنا الکَیل

و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین

ای عزیز ! ما و خاندانمان را ناراحتی فرا گرفته است و متاع کمی با خود آورده ایم  پیمانه را برای ما کامل کن و بر ما تصدق و بخشش نما که خداوند بخشندگان را پاداش می دهد

 (سوره یوسف، آیه ۸۸ )

 

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز

آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست

رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم

از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود

این کاسه را (( فاوف لنا )) ایها العزیز

خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان

محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

ما جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

دستم تهی است راه بیابان گرفته‌ام

دست من و نگاه شما ایها العزیز

مرجع:

http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/InAwaitingOfSavior/Poem/2008/2/20/62187.html


کلمات کلیدی: اشعار
 
ترک شیرازی
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧ 

حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


کلمات کلیدی: اشعار